
و پرنده عاشق بود
و آن عشق در وجودش
عشق خواندن
غروب پائیزی بوی هجرت داشت
و اما هجرت... کوچه اجباری
پرنده ناگزیر از کوچ
نا گزیر از عشق
این بار فریادش را در دل زمزمه می کند
این پرنده مهاجر
همیشه عاشق پرواز
حالا با بالی شــــــــــــــــکسته
می خونه چه غمگین آواز
توی یک هجرت جمعی
بخوای دو جفت عاشق
روی شاخه های تنهای
شعری عاشقانه بود
صدای قشنگ بالش
تو فضای بی کران
بهترین ترانه بود
حالا تنها
حالا خســـــــــــــته
با بالی از غم شکسته
بی صدا تر از همیشه
با خودش تنها نشسته
با صدای غم گرفتش
شعر تنهای می خونه
سوز غمگین صداشو
اونی کخ تنهاست می دونه



























